![]() |
![]() |
|
|
برمیگردی برمیگردی برمیگردی |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 0:45 قبل از ظهر توسط bashar 84 |
|
|
بیا!
تو را به خدا، یکی بیاید، مرا از گرداب این روزها بیرون بکشد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 0:42 قبل از ظهر توسط bashar 84 |
|
|
نه از خودم، که این بار از فریدون مشیری:
مشت می کوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم،خفقان! من به تنگ آمده ام،از همه چیز بگذارید هواری بزنم: آی! با شما هستم! این درها را باز کنید! من به دنبال فضایی می گردم: لب بامی، سر کوهی،دل صحرایی که در آنجا نفسی تازه کنم. آه! می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد!
من به فریاد، همانند کسی که نیازی به تنفس دارد، مشت میکوبد بر در پنجه می ساید بر پنجره ها، محتاجم.
من هوارم را سر خواهم داد! چاره درد مرا باید این داد کند از شما (ـخفته چندـ!) چه کسی می آید با من فریاد کند؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 2:54 بعد از ظهر توسط bashar 84 |
|
|
در کشوری که رئیس جمهورش همزمان هم رئیس جمهور باشد و هم کارشناس ارشد و هم وحی منزل، هیچ جای شگفتی و تعجب نیست که وبلاگنویساش بخواهد هم نویسنده باشد و هم شاعر باشد و هم تحلیلگر سیاسی و هم مشاور اقتصادی و هم منتقد ادبی و.... خلاصه تکلیفاش با خود و مخاطباش روشن و مشخص نباشد. این وضعیت عدم تمرکز و پریشانی، متاسفانه تنها مختص سیاستمدارن ما نیست. ما تقریباً –اگر بیانصافی نباشد- در هیچ زمینهای فرد حرفهای و پُرمایه نداریم. همگیمان میخواهیم همزمان همهچیز را بدانیم. غافل از اینکه همهچیز را همگان دانند. از همینهاست که همواره در سطح میمانیم و زندگیمان به جای یک نقطهی عمیق، پُر میشود از نقطههای متعددی با عمق اندک و فاصلهی بسیار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط bashar 84 |
|
|
مش عباس سالها بود که بزرگ محل و مغازه دار امین مردم بود ..تو یک مغازه کوچیک وسنتی که وقتی وارد میشدی با ظرفهای ترشی و تخم مرغ و ماست چکیده و سیرهای اویزون روبرو میشدی وبوی ادویه جات از همه طرف میامد...
مش عباس امین مردم بود و حساب دفتری با همه داشت و کسی تو اون محل نبود که به او مقروض نباشه چون اکثر مردم اون محل یا کشاورز بودند و یا کارگر و معمولا پول با حساب وکتاب دستشون نمیرسید تا بتونن سر وعده حسابشون را پاک کنند چون یا خشکسالی بود یا بیکاری فصلی ومش عباس هم سالها بود که با سختی و نداری مردم میساخت و همه با هم به نوعی کنار میامدند... یکروز عصر جوانکی از راه رسید واز مغاز مش عباس خرید کرد و تو اون مدتی که مشغول تهیه اجناس بود مردمی که تو مغازه رفت وامد میکردند را دید و رابطه اونا با صاحب مغازه حس حسادت وجاه طلبی اونو برانگیخت و فکر کرد که عجب.. چه در امدی راه انداخته و چه عزت واحترامی پیش مردم کسب کرده اونوقت ما داریم تو این شلوغی ودرگیری با غریبه ها کلنجارمیریم و هم خودمون را خسته میکنیم هم خونواده هم فک وفامیل در حالی که این بابا لم داده و داره میخوره واحترام جمع میکنه.. جوانک با ثروت زیادی که داشت میخواست فروشگاه بزرگی نزدیکی مش عباس باز کنه ...
رفتند و با خرید کلی ملک واملاک یک فروشگاه بزرگ کنار مغازه مش عباس راه انداختند و شروع کردند به تبلیغ که ما برای شما امدیم و میخوایم کمک کنیم تا به اونچی که لیاقتشو دارید برسید ولی شرطش اونه که ما را هم مثل مش عباس بزرگ خودتون قرار بدید ... مردم که سالها بود با مرام و خلق نیک مش عباس اخت گرفته بودن و تو سختی ها از پشت هم در امده بودند کمی براشون سخت بود تا وارد این بازی جدید بشن بنابراین طبق روال گذشته به مغازه مش عباس میرفتند جوانک وقتی دید مردم دارند طبق روال گذشته ادامه میدن به فکر چاره افتاد و با فرستادن دوستاش به مغازه مش عباس از او کلی خبر واطلاعات جمع کرد و یکروز تو میدون شهر رو به همه کرد وگفت هیچ میدونید این بابای که سالهاست امین شماست دو تا زن داره ... هیچ میدونید که اوچند ساله پیش یکی از زنهاشو اینقدر کتک زده تا به بیمارستان افتاده ...هیچ میدونی این مش عباس سالهاست اب تو دوغ میریزه و به شما میفروشه هیچ میدونید مش عباس خواهر زنش را با همین پولها فرستاده دانشگاه وصبح میشه دکتر شما و بچه های شما هیچ و باید به اون احترام بزارن... مردم داشتند به هم نگاه میکردند و با تعجب به حرفای گوش میکردن که این یارو داشت میگفت وخیلی تازگی داشت هر چی باشه اسراری خصوصی کسی بود که سالها دوست و یاورشون بود و دوست نداشتند مردم شهرهای اطراف پی به مشکل درون اونا ببرن...
از تو جمع یکی بلند شد و گفت پسرم همه این حرفا که زدی به فرض اینکه درست باشه چرا امروز داری این صحبتها را میکنی حالا که خودت سهمی تو این درامد داری به فکر رو کردن گذشته مش عباس افتادی... چرا تا دیروز حرفی از دروغهای مش عباس نبود واحترامش واجب ... ایا غیر از اینه که برای سهم خواهی خودت دیگری را لجن مال میکنی وایا تو که این همه از بدی این بابا گفتی راه حلی داشتی و یا داری و گفتی و کسی گوش نکرد یا فقط عیب میبینی... ما تمام عیبهای این بابا را میدونستیم چون بجز نوادر انسانها ...همه به نوعی گناهکار هستند اما ایا هیچ خوبی نداشت که فقط بدیشو دیدی اونم نه عیب خودش عیب اطرافیانش تازه اگر درست گفته باشی..... هیچ فکر کردی شما که داری جلوی چشم این همه بچه که در کنار مش عباس بزرگ شدند واونو اسطوره خوبی میبینند و میخوان خودشون را روزی مثل اون سر منشا خوبی ببینند وتو شرایط بحرانی کمک حال دیگران باشند چون روزگاری دیدن که او به پدراشون یاری رسونده واز بحران نجاتشون داده.... خراب میکنی واحترامشو میشکنی فردا اولین چوب را همین بچه ها به تو میزنند و بی احترامت میکنند و تو را میشکنند چون این رسم شکستن حرمتها را خودت پایه گذاری کردی... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط bashar 84 |
|
|
جامعه ، انتخابات ، اخبار 20.30، سریال فاکتور هشت
چند شب پیش و همچنین امشب اخبار 20.30 گزارش انتخاباتی داشت. نمیدانم چرا با اینکه در روزهای اخیر با دیدن این بخش خبری اعصابم خورد میشه ؛ ولی باز هم دوست دارم سیاست بی طرفانه صدا و سیما !!!!!! رو ببینم. در ادامه طرفداریهای واضح و آشکار از یک فرد خاص ، صدا و سیما و مخصوصا اخبار 20.30 طی یک اقدام عجیب و .... فرض کردن مردم ، اطلاعاتی از فعالیتهای تبلیغاتی سه نفر از کاندیداها ارائه میدهد ولی وقتی نوبت به کاندیدای چهارم میرسد اعلام میکنند این فرد کم خبرترین کاندیدای این دوره است!!!اگر ماجرای تراولهای صد هزار تومانی و پنجاه هزار تومان هدیه ریاست جمهوری به پنج هزار نفر و ماجرای سیب زمینهای اضافی رایگان مفقود شده و سفر استانی اخیر و دیدار چهره به چهره با شهروندان غرب تهران خبر نیستند پس چه نامی میتوان بر روی آنها گذاشت؟شاید عدالت محوری بهترین نامی باشد که شایسته است! تا جایی که میدانم اکثر قشر تحصیلکرده جامعه طرفدار میر حسین موسوی هستند ، بنابراین بقدری شعور دارند که در حین سخنرانی کاندیداهای دیگر سرو صدا راه نیاندازند ؛در حالیکه در گزارش چند شب پیش پخش شده از تلویزیون ، طی سخنرانی آقای کروبی ظاهرا طرفداران میر حسین سر و صدا راه می اندازند!آنچه که واضح است اصل بی طرفی لحاظ نشده است و استراتژی همان استراتژی دوره قبل است ، مظلوم نمایی . راهکاری که عالی جواب داده است. این روزها در جامعه شاهد اظهار نظرهایی هستم که سخت شگفت زده میشوم.این که در سفرهای استانی بودجه هر استان به همان استان پرداخت میشود ؛ موضوعی که برایم جالب است این است که آیا در عصر اینترنت بمنظور پرداخت اعتبارات لازم است که حتما این کار حضوری انجام شود؟!آیا بمظور کمک به اقشار آسیب پذیر جامعه بهتر نبود بجای پرداخت پول ، اشتغال ایجاد میشد تا بجای ماهی ماهیگیری به مردم یاد داده میشد و هم از بسیاری از فسادها در جامعه که بی شک منشا بسیاری از آنها بیکاری قشر جوان و همچنین قشر تحصیلکرده جامعه است ؛جلوگیری میشد؟ من ادعا ندارم که تمام عقایدم صحیح است ولی بعنوان یک جوان ایرانی از دولتمردان آینده میخواهم که از واژه مقدس عدالت کمتر مایه بگذارند ، چون حقیقت جامعه بوضوح نشان میدهد که کمترین اثری از عدالت در جامعه وجود ندارد . ساده ترین موضوع همین اعمال سهم بیست درصدی معدل در آزمون کارشناسی ارشد است .بفرض من دانشجو که در محیطی تحصیل کرده ام که سخت گیری همواره حرف اول را زده است و همیشه سطح نمرات بسیار پایین بوده است هیچ تفاوتی با فارغ التحصیل دانشگاه آزاد یا پیام نور نداشته ام که هیچ بلکه عقب تر هم بوده ام چرا که سطح نمرات آنان بسیار بالاتر بوده است.منی که سالها شاگرد اول شهرمان بوده ام با ورود به دانشگاه معدلم تنزل یافته است ولی همکلاسی من در دانشگاه آزاد که در دبیرستان معدل شانزده داشت با ورود به دانشگاه آزاد به یکباره هوش سرشارش فوران کرد ومعدلش نوزده شد. ما که سرخوش از قبولی در دانشگاه تبریز و شوق حضور اساتیدی که هر کدام وزنه علمی بزرگی بودند بخود می بالیدیم . طولی نکشید که در آزمون کارشناسی ارشد که بمنظور ایجاد عدالت برای معدل ضریبی در نظر گرفتند این ضریب تنها مفهوم عدالت را به سخره گرفت جایی که تنها چند صدم درصد افزایش در معدل ما بوجد آمد!خواهشا عزیزان از این دست عدالت محوریها را کمتر سر لوحه کار خود قرار دهند تا ارج و قرب این واژه بیش از این مخدوش نشود. در جامعه ای که من تحصیل کرده دانشگاه دولتی برای گرفتن مدرکم باید بمیزان دو برابر مدت تحصیل کار کنم_حالا این کار کجاست که ما دو برابر مدت تحصیلمان که نه چند برابر هم که خواستند کار کنیم_ولی فارغ التحصیل دانشگاه آزاد پس از فراغت از تحصیل مدرکش در دستش است ، در آزمون استخدامی بدلیل داشتن پول و پارتی در اولویت قرار دارد و در خوشبینانه ترین حالت هم تحصیل در دانشگاه خوب برای من نوعی ، هیچ مزیتی ندارد جز اسم دانشگاه که اخیرا این مورد هم ارزش خود را از دست داده است. اخیرا با دیدن سریال فاکتور هشت حالم از همه چیز بهم میخورد . فکر میکردم تنها شغلی که بهترین است تحقیق و پژوهش بمنظور کمک به بشریت است.ولی می بینم که کارشکنی در کار علمی بسیار بیشتر از مشاغل دیگر به چشم میخورد.جایی که وزارت بهداشت هزینه پروژه را در صورت شکست پرداخت میکند ولی در صورت پیروزی امتیاز تولید دارو به شرکت خصوصی واگذار میشود!نکته ای که فوق العاده بحث برانگیز است. با این حال امیدوارم انتخابات در یک محیط سالم و بدور از تنش برگزار شود و همچنین به عقاید مخالف احترام گذاشته شود . و صمیمانه امیدوارم که هر کسی که رئیس جمهور میشود به درد دل جوانان گوش کند و راه چاره ای بیندیشد تا مشکلاتشان حل شود. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 0:7 قبل از ظهر توسط bashar 84 |
|
|
گاهی اوقات گذر زمان را دوست دارم که مرا به تو می رساند... گاهی اوقات انتظار را مقدس می دانم که لحظه دیدار را شیرین می سازد. گاهی اوقات غم را با جان و دل می پذیرم که شادی پس از آن، دوچندان مزه می دهد... گاهی اوقات... اما غالبا از زمان، انتظار و غم متنفرم. از آنچه مرز شود میان من و تو...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 1:23 قبل از ظهر توسط bashar 84 |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خدایا مرا به خودت نزدیک کن
با تو همه چیز دارم |
| پیوندهای روزانه |
|
داداشم بیداد ماه شب بابا توانا من نامه گمشده عکس یادگاری مسافر نویز آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|